تبليغاتX
هادی‌نامه

هادی‌نامه

دغدغه‌های روزمره يک دانش‌جوی جامعه‌شناسی كه با حفظ‌سمت، روزنامه‌نگاری هم می‌كند...

رسانه‌ها پول می‌گیرند؟

تصویر احمدی‌نژاد روی جلد مجله‌ها و مطبوعه‌های غربی - به هر بهانه و با هر محتوایی - انشان می‌دهد که بی‌تردید او چهره معروف این روزهای جهان است اما معروف به چه؟احمدی‌نژاد: «پول ندادم اما معروف شدم!»

     در این سفر اخیر احمدی‌نژاد به کشور محبوبش آمریکا که هرسال باید یک سر برود و برگردد، در یکی از دیدارهایش خطاب به حاضران (که انگار دانش‌جوهای آمریکایی بودند) گفت که چهره‌های جهانی به رسانه‌ها و روزنامه‌نگارها پول می‌دهند تا معروف شوند. و البته بعدش حرف خود را زد که: «ولی من تا حالا به هیچ رسانه‌ای پول نداده‌ام. اما می‌بینید که چه معروف شده‌ام و همه می‌خواهند با من مصاحبه کنند»!


     این اظهارنظر رییس‌جمهور، با این‌که با حال و هوای شوخی هم‌راه بود، اما خیلی خوب نشان‌دهنده دیدگاه او و اطرافیانش به رسانه و رابطه رسانه‌ها با دولت‌مردان و چهره‌های تاثیرگذار جهانی است.

     البته شاید احمدی‌نژاد - با نگاهی به روزنامه‌نگارهای دور و بر خود و روزنامه‌نگارهایی که در شش سال گذشته و در دوران مسئولیتش مشتاقانه به او نزدیک شده‌اند و به غرض خود هم رسیده‌اند - حق دارد همه روزنامه‌نگارها را به یک چوب براند. این خرده را به هم‌کارهای روزنامه‌نگار مجیزگو و نان‌به‌نرخ‌روزخور هم می‌توان گرفت. تردیدی نیست که رسانه‌های حتا معتبری هم هستند در جهان که شاید گاه به طمع پول یا امتیازی یا شاید حتا از ناآگاهی، به جانبی کشیده شوند و اصل بی‌طرفی‌شان را نقض کنند.

     اما فروکاستن کلی و بی‌قید نقش رسانه و نوع رابطه آن با قدرت‌ها به آن‌چه احمدی‌نژاد ادعایش را می‌کند، از این رو برایش مفید است و جواب می‌دهد که به‌این‌ترتیب به شکلی غیرمستقیم، هر رسانه منتقد خود و ایده‌هایش را به این متهم می‌کند که چون پولش نداده‌ایم، غر می‌زند!

     شاید آن هدیه رییس‌جمهور به روزنامه‌نگارها (سفر به مشهد با غذای خوب!)، چیزی بوده در چارچوب همین تصور از رسانه‌ها.

     از دید رییس‌جمهور و اعوانش، آن رسانه‌ای هم که با وجود چنین هدیه سخاوتمندانه‌ای، باز هم به نقدها و خرده‌گیری‌هایش ادامه می‌دهد، لابد از جای دیگری پول بیشتری گرفته!

     می‌بینید رییس‌جمهورمان چه انسان وارسته‌ای است و در چه دنیای راحت و ساده‌ای زندگی می‌کند. بی‌خود نیست سفیدشدن موهایش، از موهای فک و چانه‌اش شروع شده.
+ نوشته شده در  2008/9/26ساعت 4:6  توسط هادی  | 

آرزوهای دست‌یافتنی*

امیدواری

     آخ من لذت می‌برم از آدم‌حسابی‌هایی که ایده‌هایی دارند اما نه روی باد هوا؛ و آماده‌اند برای این ایده‌هاشان وقت و هزینه و توان بگذارند.

     سارا این ایده‌اش رو یه‌نفس نوشته اما معلومه مدت‌ها اون‌قدر توی ذهنش وول خورده و جا افتاده که این‌طور روان و شدنی به نظر می‌رسه.

     قبلا آق‌بهمن هم ایده‌ای در همین مایه‌ها نوشته بود که آن هم ایده خوبی بود.

     فکر کنم خیلی از ما ایده‌هایی از این دست داریم که البته لزوما نمی‌نویسیم‌شون. همین‌جور ایده‌هاست که امیدوارم می‌کنه به آینده فرهنگ مملکتم. چه چیز دیگه‌ای هست که به‌اش امید ببندیم جز همین انگیزه‌های کوچک و بزرگ خودمان که از همین‌حالا می‌دانیم همه‌شان را نمی‌توانیم اجرایی کنیم؛ ولی به همان کم‌اش هم قانع‌ایم که عملی شود...

     * عنوان این یادداشت رو از سارا گرفته‌ام.

+ نوشته شده در  2008/9/16ساعت 2:22  توسط هادی  | 

چندفرهنگی یعنی این

مدارا با «تفاوت»؟

     یورونیوز رفته سراغ اسلاووی ژیژک تا از این فیلسوف و جامعه‌شناس اسلاو (یورونیوز این‌طوری معرفی‌اش می‌کند) درباره نسل‌کشی‌های کارادزیچ بپرسد.

     گفت‌وگو، خیلی کوتاه است.

     ژیژک آن‌وسط‌های حرفش می‌گوید: خیلی‌ها فکر می‌کنند این خیلی‌خوب است در جایی که چند جور فرهنگ دارد، گفته شود که «ما تفاوت‌های فرهنگی را به رسمیت می‌شناسیم و به همه‌شان احترام می‌گذاریم». اما درستش این است که بگوییم «تفاوتی بین این چند فرهنگ نیست. هرکدام به جای خودشان محترم‌اند برای‌مان». چون در حالت اول، عاقبت زمانی می‌رسد که قدرت، بی‌خیال این احترامش به تفاوت فرهنگ‌ها می‌شود.
+ نوشته شده در  2008/9/13ساعت 4:6  توسط هادی  | 

جنگ، رسانه، قدرت

این‌جا کوزوو - آن‌جا اوستیا

شادی مردم کوزوو برای استقلال‌شان از صربستانکوزوو
، 17 فوریه 2008،
پس از اعلام استقلال این جمهوری از سوی پارلمانش
:

     میدان اصلی شهر پریشتینا (پای‌تخت این جمهوری نو) و شهرهای دیگر کوزوو، پر از جمعیت است. قوطی‌ها و شیشه‌های آب‌جو به‌دست، همه شادند. می‌خوانند، می‌زنند، و می‌رقصند. جوان‌ترها آتش‌بازی می‌کنند.

     پرچم‌های کوزوو و پرچم آمریکا دست جمعیت است. تک و توک پرچم اتحادیه اروپا و یکی پرچم بریتانیا هم در کادر دیده می‌شود. همه خندان‌اند.

     تصویر بعدی،‌ از صرب‌های کوزوو است که خشم‌گین‌اند، وحشی‌اند، آتش می‌زنند، حمله می‌برند، و خراب می‌کنند.


آن‌چه از شادی مردم اوستیای جنوبی دیدیم، شلیک هوایی کلاشینکف بوداوستیای جنوبی، 26 آگوست 2008،
پس از
اعلام روسیه مبنی بر به‌رسمیت‌شناختن استقلال این منطقه:


     جایی میان جنگل، سه چهار نفر جمع‌اند. کلبه‌ای است و میزی. دختری به‌تنهایی می‌رقصد و چند پیرمرد و مرد میان‌سال برایش کف می‌زنند. یک ب‌ام‌و از مدل‌های دهه 90 در چارگوش تصویر می‌آید. پرچم استقلال‌طلبان اوستیای جنوبی از خودرو بیرون است.

     یک ب‌ام‌و با سرعت به دوربین (یعنی ما بیننده‌ها) نزدیک می‌شود و کمی مانده به آن (یعنی کمی مانده به ما)، ترمز دستی می‌کشد و این‌طوری، یک دور تمام می‌زند و در جهت وارونه همان‌طور به‌سرعت می‌تازد. ب‌ام‌و بعدی می‌رسد. باز هم همان حرکت.

     پس از آن، نوبت مردی میان‌سال است که کلاشینکف به دست دارد. رو به آسمان شلیک می‌کند و خشاب خالی می‌شود. مرد میان‌سال دیگری هم بالاتنه از پنجره آپارتمانش بیرون کشیده و او هم رو به آسمان خشاب خالی می‌کند.

     تصویر بعدی، شهروندان آرام و منظم گرجی را نشان می‌دهد که در تفلیس، جلوی ساختمان ریاست‌جمهوری جمع شده‌اند تا به این اعلام استقلال، اعتراض کنند.

×××
     جنگ روسیه و گرجستان، بیشتر جنگ دوربین‌های تلویزیونی بود تا جنگ تانک‌ها و فانتوم و میگ.
نگاهی به این آمار، نشان می‌دهد کدام طرف بازنده است؛ او که هنوز به رسانه - پیامبر بی‌منازع قرن بیست و یکم - ایمان نیاورده است.

مقایسه بازدیدکننده‌های سه شبکه تلویزیونی انگلیسی‌زبان راشاتودی (شبکه دولتی روسیه)، بی‌بی‌سی، سی‌ان‌ان

russiatoday.com
bbc.co.uk
cnn.com

+ نوشته شده در  2008/9/1ساعت 18:20  توسط هادی  | 

یکی از ترفندهای غیراخلاقی بچه‌های 20:30 که فکر می‌کنند روزنامه‌نگاری است

حمله با دوربین روشن!

 

[این، خلاصه متن اصلی یادداشتم است.

اگر این موضوع برای‌تان جذاب است، توصیه می‌کنم متن کامل را بخوانید.]

محمدحسین رنج‌بران، یکی از خبرنگاران 20:30 که بیش از همه از همان ترفندهای بی‌اخلاقی استفاده می‌کند

 

     دیروز آقای رییس‌جمهور در دیداری که با مسئولان وزارت بنیاد مسکن داشت، جای شاکی و متهم و مدعی را عوض کرد و «دستور داد» قیمت مسکن در تهران پایین بیاید. چیزی که جالب بود، رفتار خبرنگار 20:30 (فکر کنم محمدحسین رنج‌بران) بود.

 

     بعد از آن جلسه کذایی که رییس‌جمهور بی‌انصافانه با حرف‌هایش وزیر را به عنوان مسئول همه گرانی‌های مسکن جا زده بود و تبعاً وزیر هم سرحال نبود و قیافه‌اش خیلی به‌هم‌ریخته بود، آقای 20:30 با دوربین و میکروفون باز داشت پشت‌سر وزیر می‌دوید که ازش برای یکی از همان سوال‌های همیشگی جواب بگیرد. وزیر سعی کرد بی‌اعتنایی بکند و بگذرد اما وقتی با سماجت خبرنگار بالاخره رویش را برگرداند و متوجه شد دوربین روشن است، یک جواب سربالا داد که «به وقتش اعلام می‌کنیم» و نگاهی عاقل‌اندرسفیه و دلخور به خبرنگار کرد و رفت!

 

     نمی‌دانم آیا هیچ‌یک از خبرنگاران این بخش‌های خبری و برنامه‌های تلویزیونی و بالاسری‌های‌شان که اغلب کلی هم ادعای رسانه‌ای دارند، کمی با اصول روزنامه‌نگاری اخلاقی آشنا نیست تا بداند در مرام‌نامه همان رسانه‌هایی (مثل بی‌بی‌سی) که این‌ها بی‌اخلاق و استکباری و کافرمسلک می‌دانند، این دیگر به یک اصل بدیهی و پذیرفته‌شده تبدیل شده که خبرنگار حق ندارد با دوربین و میکروفون باز به سوژه‌ای که آماده مصاحبه نیست حمله‌ور شود تا بلکه خبری تهیه کرده باشد.

 

     این، یکی از مصداق‌های «تجاوز به حریم خصوصی» است؛ جرمی که البته به نظر می‌رسد در ایران چندان جرم حساب نمی‌شود. یعنی نمی‌دانند این شیوه‌شان چه‌قدر غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی است یا نه؟! اگر نمی‌دانند که به‌راستی در صلاحیت همه‌شان برای این‌که با پول و مالیات من و شما برنامه بسازند، تردید هست. اگر هم می‌دانند و چنین می‌کنند که دیگر در صلاحیت‌شان برای کارکردن به عنوان یک روزنامه‌نگار تردید باید کرد.

 

     چیزی که دارد چنین رفتاری را نهادینه می‌کند، عدم‌اعتمادبه‌نفس افرادی است که در برابر دوربین و میکروفن باز قرار می‌گیرند. اغلب این‌ها فکر می‌کنند «لابد روزنامه‌نگاری همین است دیگر!» و «رسانه‌ها را باید حمایت کرد» و روی همین حساب، به خودشان اجازه نمی‌دهند روی دوربین روشن را زمین بیندازند. این یعنی خیلی از این افراد که اغلب در جای‌گاه‌های مهمی هستند (مثلاً وزیر و معاون‌وزیر و سرمربی‌اند)، کمترین اطلاعاتی درباره روزنامه‌نگاری و نحوه برخورد با روزنامه‌نگارها ندارند. در حالی که یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی که در این عصر رسانه‌ها برای هر مدیر و هر مسئولی ضروری است، آشنایی حداقلی با روزنامه‌نگاری و اصول آن است. یک مسئول باید بداند چه رفتاری می‌تواند با روزنامه‌نگار بکند و روزنامه‌نگار چه رفتاری می‌تواند با او بکند.

 

     مادامی که چنین آموزشی نباشد، این‌قبیل روزنامه‌نگاران ِ (به معنای واقعی کلمه) فرصت‌طلب، رفتارهایی چنین غیرحرفه‌ای می‌کنند و البته در این میان، از اعتبار و آب‌روی روزنامه‌نگاران واقعی مملکت‌شان خرج می‌کنند و این تصور قالبی اشتباه را که خبرنگار را «مزاحم» و «مگس‌صفت» می‌داند، تثبیت و تقویت می‌کنند.ژ

 

در این باره:

+ حلقه‌های زنجیر؛ بی‌توجهی ۲۰:۳۰ به حریم‌خصوصی یک شهروند و پرونده‌سازی یک خرده‌روزنامه‌نگار به سبک برنامه‌سازان «هویت»

 

+ توجیه محمدحسین رنج‌بران برای خطاهای حرفه‌ای‌اش در حمله‌های دوربینی

+ در نظرسنجی صداوسیما درباره ۲۰:۳۰ شرکت کنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2008/4/10ساعت 21:32  توسط هادی  | 

از مدیوم سینما کارهایی برمی‌آید

حردانی اعدام نشد – حاتمی‌کیا خوش‌حال است

 

حمیدفرخ‌نژاد در نقش خالد حردانی ِ از اعدام جَسته در کنار لیلا حاتمی در نقش همسر خالد، در نمایی از ارتفاع پستچندروزپیش و بعد از هفت‌سال کش‌وقوس، بالاخره خالد حردانی که دوبار تا خود پای چوبه دار رفت، از اعدام جَست؛ مجازاتی که کمتر کسی از ما به آن خوش‌دل بود.

شاید بعضی از ما هنوز هم این هم‌وطن جنوبی‌مان را به اسم نشناسیم، اما قطعاً بازی به‌یادماندنی حمید فرخ‌نژاد را در نقش او خوب به خاطر داریم. «ارتفاع پست» ِ ابراهیم حاتمی‌کیا، روایت سینمایی‌ای بود (+) از ماجرای خالد و دو برادرزنش که سعی داشتند – گویا به قصد پناهنده‌شدن و درمان پسر معلولش – هواپیمایی را بربایند و به دبی ببرند.

این چندوقته حاتمی‌کیا سوتی‌های کلفتی پشت‌سر هم و بی‌امان از خود در کرده: دست‌مزد صدهزاردلاری برای تیزر بی‌ارزشی که برای سمند ساخت +، فروختن بی‌سروصدای «به رنگ ارغوان» و زبان همچنان دراز معترض +، دررفتن از زیر بار کارگردانی یک مستند کم‌مایه +، شکایت بچه‌گانه و بدشکل از یک خبرنگار +، و قالب‌کردن مجموعه تلویزیونی - دست‌کم تاکنون – ضعیف و کم‌فروش «حلقه سبز» به مخاطبانی که شیفته نام کارگردانش وقت‌شان را تاکنون برای آن تلف کرده‌اند +.

اما حالا او می‌تواند خوش‌حال باشد که یک محکوم‌به‌اعدام را به یک زندانی به مدت ۲۰سال (که البته ۷سالش سپری شده) و دو حبس‌ابدی را به دو زندانی به مدت ۱۵سال تبدیل کرده است. +

ابراهیم حاتمی‌کیا، مجید مجیدی، آیت‌الله خامنه‌ایاین یعنی گویا هنوز مدیوم سینما می‌تواند کارهایی از پیش ببرد؛ به شرطی که صداقت و برادری‌اش را قبلاً انکار نکرده باشد! شرطی که می‌شود گفت تقریباً برای تاثیرگذاری هر مدیومی – نه فقط سینما و نه فقط در ایران یا هر کشور جهان‌سومی دیگری – صدق می‌کند.

البته این تجربه موفق تاثیرگذاری را پیش‌تر در فیلم‌های دیگری هم دیده بودیم: «عروس آتش» ِ خسرو سینایی که اتفاقاً در ساخته‌شدن آن هم فرخ‌نژاد نقشی اساسی و موثر ایفا کرد، و همچنین مستند «زیر پوست شهر» ِ بنی‌اعتماد-عبدالوهاب (نه فیلم سینمایی‌اش‌ها!) که به موضوع خرده‌فروشی مواد مخدر پرداخته بود.

با این همه، رهاندن سه‌تن از مجازات اعدام، آن هم با اتهامی امنیتی، تاکنون شاید به‌چشم‌آمدنی‌ترین این تاثیرگذاری‌ها بوده باشد.

+ نوشته شده در  2007/11/6ساعت 5:7  توسط هادی  | 

می‌گویند VOA در میان ایرانی‌ها اعتبار پیدا کرده است

پادشاهی یک‌چشمی در شهر کورها!

 

این چندوقته خیلی از دوروبرم شنیده‌ام که شبکه فارسی‌زبان تلویزیون VOA + خیلی در میان عموم مردم و حتی قشر نخبه موثر شده است. این شبکه روی‌کرد رسماً و علناً براندازانه و بدتر از آن روی‌کرد ضدّ اصلاحی‌ای دارد که البته روی‌کرد تازه‌ای هم نیست و در شبکه رادیویی سَلَف آن سابقه داشته است. با توجه به همین روی‌کرد، اگر واقعاً چنین شبکه‌ای چنان تاثیری داشته باشد، جای نگرانی و تأمل دارد.

...

اگر مردم ایران به‌همین‌سادگی به تحلیل‌های یک‌جانبه VOA Persian دل خوش می‌کنند، بیش از همه تقصیر رسانه‌های ایرانی و مشخصاً تلویزیون دولتی ایران است که هیچ‌گاه بنا نداشته الگویی عینی و واقعی از رسانه بی‌موضع را به مردم معرفی کند. اگر هم مواردی از چنان کار رسانه‌ای شده، یا آن‌قدر گذرا و کوتاه بوده که اصلاً دیده نشده و یا چون (مثل نود) به مسائل کم‌خطر ورزشی یا (مثل مردم ایران سلام) عمدتاً به مسائل اجتماعی‌ پرداخته، نتوانسته الگویی درست از برنامه سیاسی بی‌موضع را معرفی کند.

به‌همین‌خاطر است که بی هیچ بنیه آماری و کاملاً خام حدس می‌زنم بشود در یک تحقیق آماری به این نتیجه رسید که تأثیر شبکه‌ای مانند VOA که با ژست بی‌موضع‌بودن و حقیقت‌نمایی، مجموعه‌ای برنامه یک‌جانبه‌گو و عملاً ایدئولوژی‌زده تحویل مخاطب خام خود می‌دهد، روی افرادی که: ۱. دست‌کم به یک زبان غربی مسلط باشند، و ۲. نمونه‌های درست و حسابی یک برنامه بی‌موضع را در شبکه‌های دیگر دنبال کرده باشند، به شکل معناداری کمتر از غیر آنان باشد.

واقعاً به نظرم کسی که به ‌طور کلی برنامه‌های چهار شبکه CNN، BBC،AlJazeera English ، یا France24 و مشخصاً Cooper Anderson 360 + را در CNN یا Listening Post + را در الجزیره انگلیسی دیده باشد، به‌کلی تعریفش از برنامه بی‌موضع عوض می‌شود و هیچ‌جوره نمی‌تواند VOA را به‌ عنوان رساه بی‌طرف بپذیرد. هرچند شاید همین شبکه‌ها و همین برنامه‌هایی هم که نام ‌بردم (و نه اساساً هیچ رسانه‌ای) به طور محض بی‌موضع نمی‌شوند، اما مقصود از روایت عینی و بی‌طرف در رسانه حتی به اندازه‌ای که در این شبکه‌های جریان‌اصلی هم محقق شده، مغتنم است.

نگرانی عمده‌تر آن است که VOA به الگویی برای تلویزیون‌های خبری فارسی‌زبان رقیب تلویزیون دولتی ایران تبدیل شود که بعد از این قرار است راه بیفتند؛ و از جمله تلویزیون بی‌بی‌سی‌فارسی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/10/27ساعت 5:46  توسط هادی  | 

درباره دردنامه محمدکاظم کاظمی درباره چارخونه

حیف این «فارسی» نیست؟!

دردنامه محمدکاظم کاظمی را باید خواند تا دانست چرا هنوز که هنوز است در صفحه حوادث روزنامه‌های ایران، افغان‌ها آدم‌بدهای همیشگی‌اند؛ همان نقشی که رنگین‌پوست‌ها هنوز در صفحه‌های حوادث روزنامه‌های آمریکایی دارند. دردنامه این قلم‌ورز فارسی‌زبان را باید خواند تا دانست چرا کارگر افغانی را می‌توان از طبقه چندم ساختمانی به پایین پرت کرد و کشت‌اش و به هیچ‌جا هم جوابی پس نداد...

با این حال به عنوان یک فارسی‌زبان تصور می‌کنم آن‌چه این‌شب‌ها در «چارخونه» تماشا می‌کنیم و گاه به آن می‌خندیم، نه لهجه افغانی و فرهنگ آن دیار است، که به‌شگفت‌آمدن خودمان از این است که می‌توان فارسی را به‌درستی و به این شیرینی (به شیوه نظیرشنبه و چهارشنبه) حرف زد ولی همچنان فارسی‌ای که در کوچه و خیابان می‌شنویم، همین فارسی زمخت و خالی‌شده از عشوه‌های زبانی اصیلش است!

این است که هرچند با کاظم کاظمی هم‌دردم که چرا باید این هم‌وطنان آن‌سوی مرز مانده‌مان را تنها به اعتبار مرز سیاسی‌ای که بین ما کشیده شده، از خود پست‌تر ببینیم و به خود حق دهیم با آن‌ها آن کنیم که بر خود روا نمی‌داریم، اما به‌عنوان یک مخاطبْ اساساً چارخونه را مصداقی از به‌سخره‌گرفتن فرهنگی دیگر نمی‌توانم ببینم؛ جرمی که شاید بتوان گفت صداوسیما در «شب‌های برره» کمی مرتکبش شده بود.

+ نوشته شده در  2007/9/4ساعت 4:7  توسط هادی  | 

معدن، چین، سی‌ان‌ان

کارکردهای پیدا و پنهان

به فاصله ده‌روز، دو اتفاق مشابه در ایالات‌متحده و در چین افتاده است.

بیست‌روزپیش شش معدن‌چی آمریکایی (گویا به خاطر رعایت‌نشدن مسائل ایمنی) در معدنی در ایالت یوتا گیر افتادندو از همان روز اول به لطف چشم و گوش هوش‌یار اندرسون کوپر، این خبر به یکی از خبرهای اول سی‌ان‌ان تبدیل شد که هر روز چندبار آخرین خبرها را درباره روند تلاش برای پیداکردن این معدن‌چی‌های گیرافتاده پخش می‌کرد.

ده‌روزپیش هم ۱۸۱معدن‌چی چینی (به خاطر سیل که عاملی غیرقابل‌پیش‌بینی و خارج از توان برنامه‌ریزی مدیران معدن چینی بود) در یک معدن در استان شاندونگ چین گیر افتادند. در این باره هم سی‌ان‌ان هربار آخرین خبرها را پخش می‌کرد که تصویری که هربار برای این خبرها پخش می‌شد، صدها معدن‌چی و صدها پلیس چینی را نشان می‌داد که داشتند سعی می‌کردند با قراردادن صدها کیسه شنی در برابر جریان سیل، جلوی غرق‌شدن معدن‌چی‌های گیرافتاده را بگیرند!

در این فاصله ده‌روزه، کمپین تبلیغاتی و پرسروصدای مدیران صنعتی ایالات‌متحده (ویدئو) برای بی‌اعتبارکردن کیفیت محصولات چینی با توسل به دیده‌شدن موارد فراوان نقض استانداردهای اسباب‌بازی‌سازی در محصولات یکی از ۱۰هزار کارخانه اسباب‌بازی‌سازی چینی که ۸۰درصد از اسباب‌بازی‌های دنیا (منبع) را تولید می‌کنند، هم با موفقیت نسبی صورت گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/8/25ساعت 4:39  توسط هادی  | 

تشویش اذهان عمومی در کتاب‌های درسی رسمی ایران

مشکلی شاید تاکنون‌دیده‌نشده

حالا که دوباره بازار تشخیص موارد تشویش اذهان عمومی داغ شده، وطن‌پرستی من وادارم می‌کند چندتا از عوامل اصلی این تشویش اذهان عمومی را به اطلاع برادران مسئول برسانم.

به نظر این‌جانب، یکی از عمده‌ترین موارد تشویش اذهان عمومی به خصوص اذهان جوان‌ها برنای مملکت، کتاب‌های درسی‌ای هستند که توسط خود جمهوری اسلامی تدوین شده‌اند و در تمام این بیست و اندی‌سال به‌گستردگی در مدرسه‌های کشور تدریس شده‌اند. در این کتاب‌ها ارزش‌هایی مانند عدالت، برابری، آزادی، زیر بار ظلم نرفتن، پای حرف حق ایستادن حتا اگر به ضرر فرد تمام شود، فداکاری برای پیش‌رفت جامعه و عموم مردم، و قیام در برابر ظلم، که می‌توان گفت ارزش‌هایی جهان‌شمول و فارغ از اسلام یا هر دین دیگری هستند، جوری به بچه‌های مردم آموخته شده‌اند که این بچه‌های بی‌زبان مجبور هستند وقتی بزرگ شدند هرجور که شده یک حکومتی را پیدا کنند و آن را به عنوان یک حکومت ظالم در نظر بگیرند و بر آن بتازند.

...

این یادداشت را بی‌هیچ مطالعه دقیق و آماری در موضوع موردنظر نوشته‌ام. شاید مطالعه دقیق‌تر، اساساً این ایده خام مرا تکذیب کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2007/8/25ساعت 2:43  توسط هادی  | 

ده‌نمکی همین است...

مسعود ده‌نمکی هنوز به تاختن ادامه می‌دهد؛ این‌بار در وب‌لاگ!نه کمتر و نه بیشتر!

آن‌ها که امیدوار بودند مسعود ده‌نمکی «عوض» شده باشد، امیدشان را بگذارند برای سال‌های بعد. آن‌ها هم که نگران این «عوض»شدن مسعودخان بودند، دیگر راحت باشند. ده‌نمکی، همان ده‌نمکی دوسه‌هزارروز پیش است... فقط به قول خودش - همان‌طور که در گفت‌وگویش با شب شیشه‌ای شبکه تهران گفت - یک کت 40هزارتومانی خرج خودش کرده تا - باز هم به قول خودش - جلوی خبرنگارجماعت و جلوی دوربین‌های تلویزیونی کم نیاورده باشد!

راستی؛ چرا سراغی از آن عکس سیاه‌وسفید شهید خدمت (همانی که ده‌نمکی مدعی است شخصیت مجید سوزوکی را از او اقتباس کرده) روی وب‌لاگ رسمی ده‌نمکی نمی‌توان گرفت؟! چرا آن عکس را فقط در کنفرانس‌ها و گفت‌وگوهایش در دست می‌گیرد و به لنز دوربین‌ها نشان می‌دهد؟! این شهید خدمت، پدر و مادر و اهل و عیال و خانواده‌ای نداشته که در این‌روزهای شدیداً «اخراجی‌ها»یی، یک خبرنگار واقعاً خبرنگار برود باشان گپ و گفتی کند؟!

آخرین دیدگاه‌های مسعودخان ده‌نمکی را درباره دوزنه‌بودن فرج‌الله سلحشور، آقازاده‌بودن دکتر فریدالدین حدادعادل، هفته‌نامه بچه‌گرای همشهری‌جوان، هفته‌نامه دین‌فروش ِ دُم‌درآورده‌ی پرتوی سخن (ارگان رسمی موسسه‌ی آموزشی امام‌خمینی قم که زیر نظر آیت‌الله تقی مصباح یزدی اداره می‌شود و بیان‌کننده رسمی دیدگاه‌های ایشان است)،در وب‌لاگ ده‌نمکی دات بلاگ‌فا بخوانید!

+ نوشته شده در  2007/4/25ساعت 1:4  توسط هادی  | 

مطالب قدیمی‌تر