یکی چنین شهروند، به ز ِ هزاران!
نمیدانم چندنفر از شما این خبر را خواندهاید. اینطور که محبوبه خوانساری در وبلاگش به نقل از سخنگوی شورای شهر تهران نوشته، یکی از شهروندان در تهران از متروی این شهر به دیوان عدالت اداری شکایت کرده که «چرا مدتی است بلیت تکسفره فروخته نمیشود! در حالی که شاید کسی بخواهد فقط یکبار از مترو استفاده کند.» از قضا دیوان عدالت هم به نفع این شهروند رای داده و قراره مترو بلیت تکسفره هم بفروشد.
خود من هم چندباری با این قضیه روبهرو شدم و اتفاقاً همان بار اول هم فکر کردم این کار، خلاف قانون به نظر میرسد؛ اما هیچ به این فکر نکردم که بروم شکایت کنم و حقم را بگیرم. البته دوسالپیش که دولت تغییر فصلی ساعت را لغو کرد، این کـَک به تـُنبانم افتاده بود که کار مشابهی بکنم. شاید اگر من هم شکایت کرده بودم، قبل از مصوبه مجلس تغییر فصلی ساعتها به جایی رسیده بود!
البته قضیه از آنجا ریشه میگیرد که وقتی شورای شهر تهران حاضر نشد قیمت بلیت مترو را به اندازهای که این شرکت میخواست بالا ببرد، مترو برای جبران بخشی از این کاستی تصمیم گرفت دیگر بلیت تکسفره نفروشد. بهاینترتیب ارزانترین بلیت این شرکت، بلیت 200تومانی شد که برای دوسفر (مناسب برای رفت و برگشت) کافی است.
هرچند شورای شهر با بیاعتنایی به درخواست ِ (به نظر من) منطقی مترو برای افزایش قیمتها کار درستی نکرده، اما بههرحال متروی تهران هم کاری غیرقانونی کرده بود و این شکایت، خوشبختانه جلوی ادامه این رفتار غیرقانونی را گرفت. تکرار چنین شکایتهای مدنی، میتواند پیام خوبی برای مدیران ِ (بهخصوص دولتی) در ایران داشته باشد؛ و همچنین برای شهروندان که از همدیگر یاد بگیرند و هی بروند شکایت کنند و نظام اداری بههمریخته ایران را به سهم خود بهبود دهند.
این شهروند را تحسین میکنم که به جای (و شاید علاوه بر) نقزدن و غرولندهایی که از همهکس برمیآید و دیگر به رفتاری روزمره در ایران تبدیل شده، قدمی متمدنانه و مفید برای جلوگیری از یک ظلم (هرچند کوچک و جزئی) برداشته است.
راستی! یک ایده! میتوان فهرستی از اقدامات غیرقانونی مشابه آماده کرد که هرکس پایهاش بود، برود به دیوان عدالت اداری شکایت کند و جلوی آنها را بگیرد. شما چه پیشنهادی برای کاملترشدن این فهرست دارید؟!
+ نوشته شده در
2008/4/15ساعت 3:52  توسط هادی
|
من هرچه میخوانم و ازش لذت میبرم را لزوماً باور ندارم!
گوگلریدر (گوگلخوان) یواشیواش دارد به خوراک روزانه خواندنیهای همه فیدبازها شکل میدهد؛ جوری که گاه میتوان گفت به «تنها» خوراک روزانه این فیدبازها تبدیل شده است. اینوسط نمیدانم با این توهم ایرانی چه میشود کرد که «هرچه را به اشتراک میگذاری برای خواندن، لابد تمام و کمال باش موافقای»!
از کسانی که شاید خودشان ندانند ولی اینطوری فکر میکنند، باید پرسید یعنی واقعاً نمیشود شعری، نثری، تحلیلی، گفتوگویی، گزارشی، خبری، چیزی بخوانی یا عکسی، کاریکاتوری، فیلمی چیزی ببینی که باش 100درصد موافق نبودهای (و حتا 1 درصد)، اما دوست داشته باشی دوستهات هم آن را بخوانند یا ببینند؟!
گاه، تجربه کردن یک نگاه تازه، خودش لذتبخش است؛ فارغ از اینکه آن نگاه با نگاه تو یکی باشد یا نه.
خلاصه اینکه؛ بهاینوسیله بنده هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای بهاشتراکگذاشتهشدهام نمیپذیرم و قضاوت درباره درستی یا نادرستی یا هر قضاوت دیگری درباره هریک از آن خوراکها را به عهده همخوانهایم در گوگلریدر میگذارم! (اگر اساساً بشود قضاوت کرد، البته!)
باشد که رستگار شویم!
+ نوشته شده در
2008/4/12ساعت 2:40  توسط هادی
|
حمله با دوربین روشن!
[این، خلاصه متن اصلی یادداشتم است.
اگر این موضوع برایتان جذاب است، توصیه میکنم متن کامل را بخوانید.]

دیروز آقای رییسجمهور در دیداری که با مسئولان وزارت بنیاد مسکن داشت، جای شاکی و متهم و مدعی را عوض کرد و «دستور داد» قیمت مسکن در تهران پایین بیاید. چیزی که جالب بود، رفتار خبرنگار 20:30 (فکر کنم محمدحسین رنجبران) بود.
بعد از آن جلسه کذایی که رییسجمهور بیانصافانه با حرفهایش وزیر را به عنوان مسئول همه گرانیهای مسکن جا زده بود و تبعاً وزیر هم سرحال نبود و قیافهاش خیلی بههمریخته بود، آقای 20:30 با دوربین و میکروفون باز داشت پشتسر وزیر میدوید که ازش برای یکی از همان سوالهای همیشگی جواب بگیرد. وزیر سعی کرد بیاعتنایی بکند و بگذرد اما وقتی با سماجت خبرنگار بالاخره رویش را برگرداند و متوجه شد دوربین روشن است، یک جواب سربالا داد که «به وقتش اعلام میکنیم» و نگاهی عاقلاندرسفیه و دلخور به خبرنگار کرد و رفت!
نمیدانم آیا هیچیک از خبرنگاران این بخشهای خبری و برنامههای تلویزیونی و بالاسریهایشان که اغلب کلی هم ادعای رسانهای دارند، کمی با اصول روزنامهنگاری اخلاقی آشنا نیست تا بداند در مرامنامه همان رسانههایی (مثل بیبیسی) که اینها بیاخلاق و استکباری و کافرمسلک میدانند، این دیگر به یک اصل بدیهی و پذیرفتهشده تبدیل شده که خبرنگار حق ندارد با دوربین و میکروفون باز به سوژهای که آماده مصاحبه نیست حملهور شود تا بلکه خبری تهیه کرده باشد.
این، یکی از مصداقهای «تجاوز به حریم خصوصی» است؛ جرمی که البته به نظر میرسد در ایران چندان جرم حساب نمیشود. یعنی نمیدانند این شیوهشان چهقدر غیرحرفهای و غیراخلاقی است یا نه؟! اگر نمیدانند که بهراستی در صلاحیت همهشان برای اینکه با پول و مالیات من و شما برنامه بسازند، تردید هست. اگر هم میدانند و چنین میکنند که دیگر در صلاحیتشان برای کارکردن به عنوان یک روزنامهنگار تردید باید کرد.
چیزی که دارد چنین رفتاری را نهادینه میکند، عدماعتمادبهنفس افرادی است که در برابر دوربین و میکروفن باز قرار میگیرند. اغلب اینها فکر میکنند «لابد روزنامهنگاری همین است دیگر!» و «رسانهها را باید حمایت کرد» و روی همین حساب، به خودشان اجازه نمیدهند روی دوربین روشن را زمین بیندازند. این یعنی خیلی از این افراد که اغلب در جایگاههای مهمی هستند (مثلاً وزیر و معاونوزیر و سرمربیاند)، کمترین اطلاعاتی درباره روزنامهنگاری و نحوه برخورد با روزنامهنگارها ندارند. در حالی که یکی از مهمترین مهارتهایی که در این عصر رسانهها برای هر مدیر و هر مسئولی ضروری است، آشنایی حداقلی با روزنامهنگاری و اصول آن است. یک مسئول باید بداند چه رفتاری میتواند با روزنامهنگار بکند و روزنامهنگار چه رفتاری میتواند با او بکند.
مادامی که چنین آموزشی نباشد، اینقبیل روزنامهنگاران ِ (به معنای واقعی کلمه) فرصتطلب، رفتارهایی چنین غیرحرفهای میکنند و البته در این میان، از اعتبار و آبروی روزنامهنگاران واقعی مملکتشان خرج میکنند و این تصور قالبی اشتباه را که خبرنگار را «مزاحم» و «مگسصفت» میداند، تثبیت و تقویت میکنند.ژ
در این باره:
+ حلقههای زنجیر؛ بیتوجهی ۲۰:۳۰ به حریمخصوصی یک شهروند و پروندهسازی یک خردهروزنامهنگار به سبک برنامهسازان «هویت»
+ توجیه محمدحسین رنجبران برای خطاهای حرفهایاش در حملههای دوربینی
+ در نظرسنجی صداوسیما درباره ۲۰:۳۰ شرکت کنید!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
2008/4/10ساعت 21:32  توسط هادی
|
دو روی متعفن یک سکه
محمد قائد خسرو ناقد - بیبیسی فارسی:
چنین به نظر میرسد که اکنون دو گروه تندرو و افراطگرا در جهان، یکی با تحریک احساسات و ایجاد ترس در دل شهروندان اروپایی و دیگری با ترور و دستآویز قراردادن اعتقادات مذهبی، گر چه بهظاهر در تعارض با یکدیگر قرار دارند، ولی در اساس با رویکرد خشونتآمیز خود، مکملِ هم و دو روی یک سکهاند...
+ نوشته شده در
2008/4/3ساعت 20:31  توسط هادی
|
سال ۸۷، سال «نه»گفتن!
اینروزها یکی دیگر از مجموعههای خندهدار (طنز؟!) ساخته مهران مدیری و گروهش از شبکه سوم تلویزیون ایران پخش میشود که مانند همیشه، به نظر میرسد با اقبال نسبی عامه مردم روبهرو شده است.
در این مجموعه با نام «مرد هزارچهره» که به گفته نویسندهاش ایده آن از طرف مدیریت شبکه سه پیشنهاد شده است، بهخوبی به ساختارهای قانونی مجرمپرور در ایران اشاره شده است. شخصیت اول مجموعه که مسعود شصتچی نام دارد، در دادگاهی که برای رسیدگی به جرمهای او ترتیب داده شده، ادعا میکند این خودش نبوده که مرتکب چنان جرایمی شده؛ بلکه چون نمیتوانسته به دیگران نه بگوید، ناخواسته تخلفاتی کرده است.
با وجود کمفروشیهای همیشگی مهران مدیری و گروهش در تهیه چنین مجموعههایی که در این مجموعه اخیر هم توی چشم میزند، اینیکی مجموعه بیش از بقیه به دل من نشسته و بیشتر مرا به خنده انداخته است. یکی از دلایل این علاقهمندیام، حسّ همدردیای است که با مسعود شصتچی دارم!
من هم مانند مسعود شصتچی، بزرگترین نقطهضعف خودم را ناتوانی در نهگفتن میدانم. بارها پیش آمده که صرفاً چون نتوانستهام پیشنهادهای کاری، موقعیتهای جدید حرفهای، دعوتهای مختلف برای مهمانیها و بیرونرفتنهای دوستانه، و از اینقبیل را رد کنم و بهآسانی بهشان بگویم نه، خودم را در هچلی انداختهام که به خاطرش بارها خودم را لعنت کردهام. بدترین عاقبت این ناتوانیام در نهگفتن، بدقولیهای مکرری است که در حقً دوستانم کردهام. استرس مدام و گاه بلاتکلیفیهای اعصابخردکن، نتیجه دیگر این نقطهضعف من بوده است.
بنا دارم امسال برای خودم، سال نهگفتن به موقعیتها و پیشنهادها و دعوتهایی باشد که از پیش میدانم از پسشان برنمیآیم و حتا اگر هم به هر ترتیبی به آخر برسانمشان، چیزی بهام اضافه نمیکنند و بهآسانی میتوان اسمشان را گذاشت کار عبث!
همینجا از همه دوستانی که در گذشته با بدقولیهایم، کفریشان کردهام، عذر میخواهم و از این دوستان و همکاران میخواهم نهگفتنهای بیسابقه و احیاناً پرتکرار مرا موجّه ببینند. البته این دلیل نمیشود هرکدام از شما، پیشنهادهای خوبتان را بهام نگویید! پیشبینی میکنم وقت بیشتری برای پیشنهادهای خوب پیدا کنم؛ به شرطی که بتوانم به تلههای حرفهای و کاری و رفاقتی، نههای محکمی بگویم و فقط به کارهایی بپردازم که باید و شاید.
پس روی خوشقولی من در سال نو حساب کنید!
+ نوشته شده در
2008/3/25ساعت 3:1  توسط هادی
|