چندوقتی هست که دیگر نمیتوانم مثل این چندسال خودم را قانع کنم که هنوز میشود در تهران «زندگی» کرد.
سپریکردن سه هفته تعطیلات نوروزی در اصفهان برایم به معنای تعطیلی موقتی سوزش مدام چشمها و خوابهای ناآرام و سبک شبانه و روحیه عصبی و پرتنش روزانهام بود.
حالا که باز تهرانام، تحمل همه آن بدیهای تهران که روزبهروز جدیتر میشود، برایم سختتر شده است. درست مثل اینکه روی گوهای نشسته باشی و تو رفتهرفته پایینتر بروی و گوه بالاتر بیاید و ناگهان با سههفته متوقفشدن این فرورفتن هرروزه تدریجی، دوباره از نو بخواهی گوه را تا آنجا که قبل از این سههفته بود فرو کنی و آن روند تدریجی روزبهروز را از نو سر بگیری! از جسارت و بیادبی تشبیهم عذر میخواهم اما این دقیقاً همان حسّ اینروزهای من است.
منتظر تابستانام که سر برسد و خانهام را به دوش بکشم و خود را از این تبعید ِ خودخواسته با این طعم گس و تلخ رها کنم...
دوستانی که از این تصمیم آگاه میشوند، با آنکه همراهیام میکنند و تایید، اما دلسوزانه میپرسند: کار چه؟! فکری برایش کردهای؟!
...
با وجودی که امروز در اصفهان (تا جایی که من میدانم) دستکم سه روزنامه و چند هفتهنامه منتشر میشوند که یکیدوتاشان جداً قابلارزیابیاند و آیندهدار به نظر میرسند، اما انگار این تقدیر رسانههای ایرانی است که اگر از «مرکز»منتشر نشوند، بودنشان جدی گرفته نمیشود.
این، تقصیر خود رسانههای (به اصطلاح) «شهرستانی» هم هست که هنوز ابزارهای لازم برای جذب نیروهای حرفهای برای انتشار رسانههای حرفهای را یا هنوز نشناختهاند یا تعهدی به توسل به آن ابزارها از خود نشان نمیدهند. اما گذشته از این نقطهضعف درونی، بیرغبتی آگهیدهندههای (به اصطلاح) «شهرستانی» به آگهیدادن در همان رسانههایی که با آنها هممحل (و روی همین حساب، هممنافع) هستند، مزید بر علت است.
روشن است که (دستکم در ایران) رسانه، بدون آگهی رسانه نمیشود. چرا که تنها انگیزه مدیران رسانههای ایرانی (که اغلب قبل از «مدیر»شدنشان تجربه جدی و حرفهای از کار رسانهای نداشتهاند) از ارتقای کیفیت رسانههاشان، ترغیب آگهیدهندهها برای دادن آگهی به آنهاست.
شاید بتوان به نسل مرکزگریزی که از صدیق تعریف و شهرام ناظری و مرتضا قربانی و مختاباد و شجریان میبـُرد و به نامجو و 127 و اوهام و زدبازی دل میبندد، بتوان امیدوارتر بود که در تهران یا شهرهای دیگر، روزنامه یا هفتهنامهای را سراغ بگیرد و بخرد که از جایی به جز تهران (یعنی: به جز مرکز) درآمده است.
...
جداً شما چرا هنوز نتوانستهاید از تهران دل بکنید و یکی از شهرهای مجهز و قابلسکونت دیگر ایران را برای زندگیتان انتخاب کنید؟


