تبليغاتX
هادی‌نامه :: روزنوشت‌های هادی‌نیلی :: تهران ~ Hadi Nili's Persian blog :: Tehran هادی‌نامه

هادی‌نامه

دغدغه‌های روزمره يک دانش‌جوی جامعه‌شناسی كه با حفظ‌سمت، روزنامه‌نگاری هم می‌كند و كلی كارهای ديگر...

نفس نکش!

این‌جا نفس مصیبته!

 

طبق آمار رسمی که مديرعامل شركت كنترل كيفيت هوای تهران اعلام کرده، در سال گذشته ۸۲ روز آلودگی هوای تهران بالاتر از حد استاندارد بوده است؛ این یعنی تهرانی‌ها در سال گذشته از هر ۴ روز یک روز را عملاً نفس نکشیده‌اند! روزنامه وينرتسايتونگ، چاپ ژاپن، گزارش تكان‌دهنده‌ای درباره وضعيت ترافيک و آلودگی هوای تهران تهيه كرده که در آن شمار قربانيان آلودگی هوا در ایران را سالانه بين ۴ تا ۵ هزار نفر تخمين زده است.

بانک جهانی در جديدترين گزارش خود از وضعيت هوا در تهران اعلام كرده که آخرين برآوردها نشان می‌دهد خسارت سالانه آلودگي هوا در ايران با ۶/۱ درصد توليد ناخالص داخلي ایران برابر است. بر اساس برآوردهای بانک جهانی، در سال ۲۰۰۴ خسارات ناشی از آلودگی هوا در ايران ۸ ميليارد دلار بوده كه این مبلغ، با اعتبار واردات بنزين برابر است. از سوی ديگر خسارت‌های ناشی از ذرات معلق در ايران، ۸/۱ ميليارد دلار در سال برآورد شده که قبول کنید رقم کمی نیست!

مديرعامل شركت كنترل كيفيت هواي تهران درباره افزایش تعداد خودرو می‌گوید در سال ۷۶ در تهران، حدود ۷۰۰هزار خودرو تردد می‌كرد كه امروز تعداد آن‌ها از سه ميليون و پانصدهزار دست‌گاه بیشتر شده است؛ این یعنی هردوسال یک‌بار، شمار خودروهای تهران دوبرابر شده است...

:: بخشی از این گزارش، امروز در شماره چهارم هفته‌نامه همشهری خانواده منتشر شد. (لینک روی همشهری‌آن‌لاین +)


[کاملش این‌جاست]
+ هادی‌نيلی | چهارشنبه 20 دی1385، 0:1 | 

برای فیل‌ترنشدن، به رژیم ایمان بیاورید!

 

گل‌آقا: اگر ببينيد فيل‌تر شده‌اید، چه احساسی به‌تان دست می‌دهد؟!

- حس متناقضی است. اولش ممکن است ناراحت بشوی که کمی فیل‌تر شده‌ای. ولی این اتفاق، جنبه‌های دیگری هم دارد. به تجربه فهمیده‌ام که کسانی که فیل‌تر می‌شوند، در میان جمع بیشتر دیده می‌شوند. احساس بزرگی‌ای که به فیل‌ترشده‌ها دست می‌دهد (که البته شاید احساس کاذب و پوشالینی باشد)، اعتمادبه‌نفس فرد را افزایش می‌دهد و خب می‌دانید که اعتمادبه‌نفس، خودش حلّال خیلی از مشکلات است!

به‌هرحال، خود من ترجیح می‌دهم فیل‌تر شوم تا این‌که خرس‌تر! خرس، در دل خود طعنه تیزی دارد اما فیل، صفتی قابل‌تحمل‌تر از خرس است. خدا لعنت کند این اجانب را که فست‌فودها و نوشابه‌های گازدار و شکلات و کیک و آب‌میوه و چیزهای دیگری که نمی‌شود گفت را به ما تهاجم فرهنگی کردند و اسباب هرچه بیشتر فیل‌ترشدن ما را هم فراهم نمودند!

خود من با دقت‌کردن به دندانه‌ای که در آن کمربندم را قفل می‌کنم، هرروزصبح حواسم به این هست که هرروز چه‌قدر فیل‌تر شده‌ام. دور کمر، ملاک خوبی برای میزان فیل‌بودن آدم است. از من به همه شما که هنوز فیل نشده‌اید - چه برسد به فیل‌تر - این‌که قبل از فیل و فیل‌ترشدن حواس‌تان را جمع کنید.

ضرب‌المثل: فیل‌ترشدن چه آسان، مانکن‌شدن چه مشکل!


[کاملش این‌جاست]
+ هادی‌نيلی | سه شنبه 19 دی1385، 16:49 | 

جاده فریاد می‌زنه: نیا!

[ در مدتی که دارید این گزارش را می‌خوانید، دست‌کم یک‌نفر در جاده‌های کشورمان بر اثر تصادف رانندگی کشته خواهد شد. این چیزی است که آمار وزارت راه و ترابری و نیروی انتظامی می‌گوید! ]

 

آمار می‌گوید سالانه بيش از ۴۰۰هزار تصادف جاده‌ای در ايران روی می‌دهد و اين، کشورمان را در رديف اول حوادث مرگ‌بار جاده‌ای جهان قرار داده است. در این ۴۰۰هزارتا تصادف جاده‌ای در سال، روزانه بيش از ۷۰نفر و سالانه بیش از ۲۶هزارنفر در جاده‌های‌مان کشته می‌شوند و شمار هم‌وطنانی که در این تصادف‌ها دچار نقص‌عضو یا معلولیت‌ها و جراحت‌های جدی و نیمه‌جدی می‌شوند، از ۲۰۰هزار مورد هم می‌گذرد! این یعنی هر سال در ایران یک زلزله درست مثل زلزله بم و حتا با تلفاتی بیشتر می‌آید، و به اندازه یک جنگ تحمیلی هشت‌ساله مجروح و معلول به نظام بهداشتی کشور تحمیل می‌شود.

درنظرگرفتن آسیب‌های روحی و روانی این سانحه‌های رانندگی، نه آن‌قدرها ممکن است و نه بیشتر از این می‌تواند قانع‌مان کند که وضعیت تصادف‌های رانندگی در جاده‌های ایران، چیزی بیشتر از مرحله بحرانی است. تا آن‌جا که حتا کارشناسان امور حمل‌ونقل معتقدند جاده‌های ايران از نظر تعداد کشته‌ها در اثر حوادث رانندگی، خطرناک‌ترين راه‌های دنيا به شمار می‌روند. بر اساس همين گزارش‌ها، خسارات سالانه حوادث جاده‌ای ايران ۴۰۰هزار ميليارد تومان برآورد می‌شود؛ چیزی نزدیک به ۴ درصد از کل توليد ناخالص داخلی کشور!

به گفته سردار اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی، ايران توفيق زيادی در کاهش تصادفات جاده‌ای نداشته و با وجود تبليغات فراوان، تنها توانسته است تصادفات و تلفات را «در حد سال گذشته» نگه دارد. احمدی مقدم هم مانند خیلی از ما، تصادفات جاده‌ای را يک «فاجعه ملی» می‌داند.

:: این گزارش، امروز در شماره سوم هفته‌نامه همشهری خانواده منتشر شد. (لینک روی همشهری‌آن‌لاین +)


[کاملش این‌جاست]
+ هادی‌نيلی | چهارشنبه 13 دی1385، 0:1 | 

با مارک‌های استثماری چه کنیم؟!

این یادداشت شایان، فکری‌ام کرده.

فرض کنیم دوتا مارک وجود دارد که کیفیتی تقریباً برابر به‌ام ارائه می‌دهند و قیمت آن‌ها هم تفاوت چندانی ندارد. یعنی نه کیفیت و نه قیمت، عامل ترغیب من به خریدکردن از هیچ‌کدام از آن‌ها نیست. اگر من بدانم یکی از آن‌ها از کودکان زیر سن قانونی کارکردن بهره‌کشی می‌کند یا آدم‌هایی را که در جریان قاچاق انسانی این‌ور و آن‌ور شده‌اند، در کارگاه‌هایش به کار می‌گیرد یا حتا کارگرهایش را «خریده است» و تنها ناهار و شام خرج آن‌ها می‌کند.

- آیا لازم است که من از مارک دیگر خرید کنم؟!

- آیا این اعتراض من در مرحله خریدکردن، ممکن است روی شیوه رفتار صاحبان آن مارک با کارگران‌شان تاثیری بگذارد؟

- حالا اگر عامل قیمت و عامل کیفیت را هم در نظر نگیریم چه؟ یعنی لازم است که من و شما از جیب‌مان بیشتر خرج کنیم که یعنی با بهره‌کشی از زنان و کودکان و قاچاق‌شده‌ها مخالفت کرده باشیم؟

سوال‌هایی دقیق‌تر و جزئی‌تر هم مطرح است که شاید حامد بتواند ماجرا را به زبانی علمی‌تر و عینی‌تر روشن کند.


[کاملش این‌جاست]
+ هادی‌نيلی | سه شنبه 12 دی1385، 18:48 | 

صدام آماده اعدام‌شدن می‌شود. او حاضر نشد کیسه پارچه‌ای سیاه‌رنگی به سرش بکشند و "با چشمان باز" مرد. موفق الربیعی که شاهد ماجرا می‌گوید صدام دم مرگش، خیلی دری‌وری می‌گفته و از اساس درهم‌شکسته بوده.مرگ برای او بهشت است

هرچه فکر می‌کنم، می‌بینم نمی‌توانم از اعدام صدام خوش‌حال باشم.

کسانی مثل صدام را باید به زور هم که شده زنده نگه داشت. صدام‌ها باید زنده بمانند و ببینند که چه‌طور کشورشان از خاک بلند می‌شود؛ ببینند چه‌قدر عقب نگه داشته بودند خودشان و مردم‌شان را؛ ببینند و با وجدان خودشان روبه‌رو شوند که این بهترین عذاب برای آن‌هاست...

این‌همه سال زنده‌ماندن پینوشه یک فایده داشته و آن هم آن نامه رقت‌آور پینوشه بود که روشن کرد انگیزه‌های او چه‌قدر برای خودش محکم و محترم بوده چه راحت می‌توان به نام انسانیت و به نام مردم، جنایت کرد و سپس در مقام توجیه‌اش برآمد اما همیشه توجیه وقتی به کار گرفته می‌شود که عذاب‌وجدانی چیزی داشته باشی.

صدام نباید اعدام می‌شد...

+ هادی‌نيلی | شنبه 9 دی1385، 20:30 | 

تک‌نگاری برای ۵/۱۰/۱۳۸۲ - به دعوت الپر

 

:: روزی که بم لرزید، هنوز خواب‌گاهی بودم. صبح ساعت ۹ که بیدار شدم، اس‌ام‌اس را دیدم. فکر کردم یک شوخی مسخره است. ارقام - حتا در مقیاس اولیه و کوچک‌اش - بیشتر به یک شوخی می‌مانست تا یک خبر جدی! تا دوسه‌ماه بعدش، اسم بم چیزی را در گلویم سفت می‌کرد. به‌اش می‌گویند: بـُغض!

:: درست یادم نیست آن اولی‌ای که «خبر» را رساند، کی بود. اما بعدش را خوب یادم است که خیلی از دوستان و آشنایانم سعی می‌کردند در خبررسانی - این وظیفه خطیری که ناگاه به یادش افتاده بودند - از یک‌دیگر پیشی بگیرند و آخرین آمار سیاه بم را به همه برسنند. تا ۸۰هزارتا هم یادم است پیش رفت! شاید اصلاً این وسط بتوان یک گزاره علمی رسانه‌ای هم وضع کرد و آن این‌که اولین جایی که اس‌ام‌اس به‌طورجدی رسانه خبر شد، زلزله بم بود.

:: آن‌روزها، عضو حق‌التحریری روزنامه جام‌جم بودم. هنوز حسین انتظامی مدیرمسئول و سردبیرش بود و هنوز علی قنواتی دبیر صفحاتی لایی (فیچر) اش بود و هنوز جام‌جم «می‌خواست» که روزنامه باشد و رسانه. این شد که از روز سوم بعد از بم‌لرزه، یک صفحه از روزنامه شد برای بم و تا چهل‌روز بعد هم برای بم ماند. کاری که بچه‌های جام‌جم و خیلی از حق‌التحریری‌های پاکار روزنامه در آن چهل‌روز برای بم کردند، کمتر رسانه مکتوبی کرد - اما مثل خیلی از ایده‌هایی که جام‌جم تجربه‌شان کرد، دیده نشد.

:: حالا که سه سال گذشته (چه زووووووود!)، دوست دارم بشنوم که بم از نو ساخته شده؛ به عنوان شهری نمادین از بازسازی به‌موقع و زودهنگام و همه بر اساس معماری روز ایرانی. می‌دانم خیلی کلی و گنگ است؛ اما مگر تصور ما از آن بم‌لرزه خانمان‌برانداز کمتر از این آرزوی من برای بم کلی و گنگ بود؟!

+ هادی‌نيلی | سه شنبه 5 دی1385، 17:48 | 

یلدابازی؛

ویرایش ۸۵

 

بازی جالبی شروع شده.

نه روی دکتر احمدنیا - «شیرین»ترین استادی که تاکنون داشته‌ام - را می‌شد زمین انداخت (+)

و نه هیجان هم‌راهی با این زلزله آرام اما دامنه‌دار وب‌لاگی را می‌شد بی‌خیال شد!

این‌ها را می‌نویسم، با حفظ حق پاک‌کردن آن‌ها در آینده - اگر دردسرساز یا زیادی مایه خجالت شد.

---

...

شماره ۴)

از جماعت اناثی که آن‌قدر آرایش می‌کنند که تمام زحمتی را که پروردگار هستی برای خلق زنانگی و زیبایی طبیعی آنان کشیده به باد می‌دهند، بدم می‌آید.

از همان‌ها که بوی مواد آرایشی چرب‌شان دماغ آدم را می‌زند. از آن مونث‌هایی که کرم پودر را درست روی صورت‌شان پخش نمی‌کنند و گـُله‌گـُله روی گونه یا هرجای دیگر صورت‌شان جمع می‌شود.

از همان دخترخانم‌ها و زنانی که نمی‌دانند وقتی کرم سفیدکننده می‌زنند، باید جوری بزنند که رنگ سفید کرم‌پودرشان، مرزی روی صورت‌شان - به خصوص جایی که صورت تمام می‌شود و گوش شروع می‌شود - باقی نگذارد حالم به هم می‌خورد. می‌فهمید که چه می‌گویم!

ماجرا آن‌قدر برایم جدی است که گاهی وقتی چنین مواردی در تاکسی کنارم می‌نشینند، مجبور می‌شوم رویم را بکنم به پنجره و هی تـُندتـُند نفس بکشم که آن بوها نیاید توی دماغم...

---

بعدی‌های پیش‌نهادی من برای نوشتن نگفتنی‌های یلدایی (به‌ترتیب حروف الف‌بای فارسی):

امیرمهدی حقیقت، ساجده شریفی، هما کبیری، شایان مشاطیان، ویولت


[کاملش این‌جاست]
+ هادی‌نيلی | جمعه 1 دی1385، 1:15 |