پاسخی به فراخوان کورش
حمله موضعی؛ واکنش نمادین
بعد از یک ماه رخوت در جهان مجاز، شاید فقط فراخوانی که کورش علیانی داده میتوانست سرِ حالِ نوشتن بیاوردم. احتمالی که کورش خیلی محتاطانه آن را «فرض» کردهاست، منطقیترین و عملیترین احتمال از میان احتمالهای عجیبوغریبی است که درباره حمله احتمالی ایالاتمتحده مطرح شدهاست: حملهای محدود که در آن «آمريكايیها روی جاهايی در ايران بمب بريزند». کورش از منِ خواننده وبلاگش سوالی ساده پرسیدهاست: در آن صورت «تو چه خواهی کرد»؟ و 8 گزینه به گمان خودش اصلی را هم به دنبال سوالش آورده که منِ پاسخگو فکر کنم کارم را ساده کرده؛ اما در واقع دشوارتر کردهاست. درباره گزینه اول و چهارم و ششم و هفتم، حرفی ندارم بزنم چون هیچکدام ازم برنمیآید. نه میتوانم بنشینم و نان و ماستم رو بخورم، نه بلدم کاری کنم که آمریکاییها (آمریکاییهایی که به مدد رسانههای فراگیر آمریکایی اینروزها شامل همه دنیای مدرن و نیمهمدرن میتوانند باشند) اسمهایی ایرانی را جای بنلادن و زرقاوی بنشانند، و نه میتوانم دستبردست بزنم و بگویم «چهکار میتوانم کنم»! به گزینه پنجم هم نمیتوانم فکر کنم چون برایم خیلی مبهم است.
اما امضاکردن پتیشن و اینجور حرکتهای مدنی، برای وقتی خوب است که بخواهی برای رسانههای چشمفروبسته چیزی را روشن کنی. وگرنه نه بوش و بولتون و رامزفلد و رایس به این پتیشنها اهمیتی میدهند و نه اصلاً معلوم است در آن هیر و ویر وقت کنند سری به وب بزنند! پتیشنامضاکردن برای مان وقتی نیکوست که جماعتی دارند از دیوار سفارتی در تهران بالا میروند و تو میخواهی به همان خبرنگاری که دارد با ذوقوشوق تصویر آن جوان ایرانی کفبرلب را بر فراز دیوار آن سفارتخانه مخابره میکند، و البته به مخاطب همان خبرنگار، نشان بدهی که همه آنها که از کاریکاتورهایی عصبانی و ناراحت شدهاند، آنهایی نیستند که فقط از دیواربالارفتن را بلدند. روشن است پتیشنامضاکردن اگر حرکتی دنبالهدار و هدفمند و هوشیار باشد، میتواند تاثیرهایی روی همان رسانههایی که وصفشان رفت داشتهباشد که خب کم تاثیری نیست!
در فرض سوال که بمبریختن آمریکاییها روی جاهایی از ایران است، ثبتنام در بسیج محله با هدف دفاع از وطن چندان محلی از اِعراب ندارد. حمله محدود، لشگرکشی نیروی انسانی نمیطلبد که من هم بتوانم جزئی از آنها باشم. بلکه مقابلهای تسلیحاتی و عمدتاً سختافزاری میطلبد که نیروی انسانی آن هم از نوع داوطلب و کارنیازموده مثل من در آن نقشی ندارد. با این حال اگر لازم باشد، امیدوارم جرأت و همیتاش حمیتاش را داشتهباشم که برای دفاع داوطلب شوم؛ خواه لازم باشد برای این کار در بسیج محلهمان ثبتنام کنم و خواه در هرجای مسئول دیگری.
گزینه چهارم هم هرچند شاید کار چندان شایستهای به نظر نرسد اما یک نتیجه مهم و موثر دارد: بالابردن هزینه برای طرف. یادمان باشد آنچه به خیلی از اعتراضهای تودهایای که در قالب تظاهرات در برابر کاخسفید و مسیر عبور جورج بوش به ادامه حضور آمریکا در عراق صورت میگیرد، شکل میدهد، در وهله اول «تعداد» کشتهشدگان نیروی نظامی آمریکاست و بعد از آن دغدغههای فرهیختهمنشانه ضدّجنگ معترضان. پس با وجودی که میدانم بیگناهان و بیتقصیرهای زیادی در این ماجرا قربانی خواهند شد و بههمینخاطر هم خودم نمیتوانم به چنین گزینهای متوسل شوم، اما آنها را که چنان خواهند کرد نمیتوانم سرزنش کنم - بگو اصلاً کی را میشود سرزنش کرد؟!
اما راهحل هشتم همان چیزی است که کار را سخت میکند. دشواری پرسش بیشتر از آن جهت است که کورش اینطور سوال پرسیدهاست: «تو چه خواهی كرد؟» شاید اگر مثلاً پرسیدهبود «شما» چه خواهید کرد پاسخش آسانتر بود: بی هیچ تبلیغات حکومتی، همه جمع میشدیم در جایی مثل میدان آزادی تهران و سکوت میکردیم. شاید با پارچهنوشتهها و کاغذنوشتههایی در دست که: «همیشه بد موقعی سر میرسی، آمریکا!»، «تو ناپاکتری» و «پلیدْ تویی» و... (آوردن اینقبیل شعارها در فضای عقلانیتمحور و - شاید عقلانیتزده - وبنویسی واقعاً موقعیت خندهداری فراهم میکند.)
نمیدانم دقیقاً کورش چه میخواهد بشنود از مخاطبانش یا اینکه خودش آیا پیشنهادی دارد یا نه، اما کارهای دیگری هم میشود کرد که بیشتر به هدف و آرمان میمانند تا «کار». اما کورش پرسیده چه «کار» میکردی نه اینکه چه «آرمان»ی را به جای قبلیهایت مینشاندی.
بعد از همه این حرفها میشود پرسید چنان حملهای که کورش علیانی نوشته، چه تبعاتی دارد و متناسب با آن تبعات چه باید کرد. اگر در آن ماجرا فقط تاسیسات هستهای ایران از دست برود – بدون تلفات انسانی و تلفات احتمالی ناشی از پراکنش مواد رادیواکتیو و بیوشیمیایی خطرناک - اعتراضها، نمادین و شعاری خواهندبود. به عقل من که چیزی نرسید – از اولش هم انتظاری جز این نبود – اما شاید به عقل عرصه عمومی وبلاگی ایران راهحلی برسد که بعد از آن حمله، دیگر منطق زور و غالبکردن دروغ بهجای حقیقت حاکم نباشد؛ دیگر یک جنگطلب تگزاسی نتواند از آنسر دنیا بکوبد و بیاید اینسر دنیا که حال همآورد همپای گرمساریاش را بگیرد!
فکر میکنم ایراد اصلیتر و بزرگتری که خیلیهامان فراموش کردهایم، نداشتن یک نظام جامعه بینالمللی حقوقی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی است که مشروعیتش را نه از غلبه در یک جنگجهانی و با منطق «هرکی زورش بیشتره»، که از حقانیت و عقلانیبودن ایدهها بگیرد. چنان نظام بینالمللیای است که میتواند به ثبات جهانی و صلح پایدار و درک متقابل فرهنگی امیدوارمان کند. چهطور میتوان برای رسیدن به چنان نظام جامعی تلاش کرد؟!
